انه!

آنه!

تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت

وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود

با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات

از تنهایی معصومانه ی دست هایت

آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت

و دوران ملال آور زندگی ات

حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟

آنه!

اکنون آمده ام تا دست هایت را

به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری

و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی

و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست

در انتظار تو ...

/ 6 نظر / 24 بازدید
Ava

[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] یادش بخیییررررررر!!!

هانیه

انشرلی هم نبودیم یکی بهمون بگه: تکرار غریبانه ی روز هایت چگونه گذشت!

هانیه

خیلی خوب بود راستی پرشین تون هر شب ساعت 9 انشرلی رو می ده...

♣ مهرانه ♣

وای یه حس ... یه حس ... باحالی بهم دست داد منم بهش دست دادم ! [نیشخند] عااااااااااشق این شعرم فوق العاده بوووووووود راستی می دونستی آن شرلی الانم داره پخش میشه ؟ [متفکر]

انیس

واااااااااااااااااای خیلی نازه مخصوصا وقتی که اون مرده میخونش خیلی حس رمانتیکی بهم دست میده[قلب]

نرگس جووووووووووووووووووووووون

وای من عاشقشم [دست]