پنجره شکست...!

امروز پنجره شکست...!

به هوس دیدن قلمم ، غبآر پنجره رآ پآک کردی...!

 

و ندآنستی که تمآم آنچه که پنجره دآشت غبآر  وجود من بود...!

چت روم

*نیآیش نوشت :)*            

 +دلم بآرون میخوآد...حتی به قیمت مدرسه...!

++12 تیر...وبم دوسآله شد و من توی سکوت به یآد خآطره هآ تولدشو تبریک گفتم:( تولدت مبآرک نویسنده ی بزرگ...:)

 +++کآش زمآن "بمیره"..|:

 

 

/ 8 نظر / 20 بازدید
آروین

:( میتونیم غبار هارو جمع کنیم و دوباره کنار هم بزاریم!با یه حرکت ساده چوبدستی هامون، با یه ورد ساده که از دهنمون خارج میشه!! . . . . و هیچ چیز غیر ممکن نیست!

آروین

خواهش میکنم! تنها وبی هستش که وقتی میرم توش، احساس میکنم هریپاتریست واقعی شدم.کسی که عاشق رولینگه! اگرم پستی ندی، بازم هر روز میام:) به امید اینکه یه روزی دوباره باشی و پست بزاری :) :)))واقعاً ازین بابت اطمینان دارم که تو بهترین طرفدار و هواداری بودی که من دیدم، "بهترین"!!

آروین

اولین باریه که پرچم ایران کنار اسمم میاد!

Bahareh

مثل همیشه قشنگ بوت.:-) تولد وبت مبارک فرزندم :-D ولی من دلم بارون میخواد...ولی مدرسه رو اصصصلا نمیخواد:-$

4

سلام! عجب قلم عجيبى دارى!! دوست داشتى به وبلاگ خلوت من سر بزن! يه دمنتورى!

مهرانه

سلام نیایش خوشحالم که هنوز زنده ایم![نیشخند] چقدر فرق کرده اینجا... :( چقدر غمگین شده! نویسنده ی بزرگ چه بلایی سرت اومده؟ اپم دوست داشتی سر بزن![ناراحت]

....سارا....

شناختی میدونم... خیلی قشنگ بود... شرمندتم راستش امشب اولین باریه که به وبت سر میزنم! قشنگ می نویسی... من در حدی نیستم که بخوام نقد کنم پس فقط میگم خیلی قشنگ می نویسی! اگرم نشناختی باید بگم واقعن حلیمی... مالفه وی هسدم:)))

دمنتور

دمنتور