ویزلی سردرگم

سلام…

هنوز زنده ام:دی

ی مدت نت نداشتم الانشم ب زور اومدم=|

حس عجیبی دارم...چند روز پیش پیشونیمو چسبوندم ب کتابخونه م،ب کتاب های هری پاتر خیره شدم

نفسمو حبس کردم..سعی کردم بوی نم کولر رو حس کنم..حس کنم ک باد کولر داره موهامو تکون میده...کم کم بوی عطری هم ک اون موقع استفاده می کردم رو حس کردم...سعی کردم فکر کنم برگشتم ب گذشته مثل دیوونه ها افکارمم عوض شد:"الان باید برم دمنتور...با سحر و ملیکا و سارا قراره توی پروفم بحرفیم! بعدش باید چند خط دیگه از فن فیکشنم رو تایپ کنم…"

گاهی اوقات فکر می کنم سخت ترین کار دنیا نیایش بودنه...اینکه هربار ک یکی صدات میزنه یاد خدا بیوفتی!

خدایا من نیایش قبلی نیستم...خیلی وقته دفترچه خاطراتم سفید مونده=|ادامه ی تنها ویزلی موقهوه ای داره مثه قبل میشه....دلم میخواد تا ابد داستانمو پیش خودم نگه دارم...=|

 ی جوری شدم....شاید دیگه ب دمن برنگردم...حتی اگ باز شه....دوست دارم تو گذشته ها زندگی کنم...از نت فاصله بگیرم......شاید برای همیشه....فقط کتاب بخونم...تمام مدت لباسای گریفیندوریم رو بپوشم و فن فیکشنمو بنویسم....حداقلش اینه ک هیچوقت تنها ویزلی موقهوه ای دو رو ب کسی نمیدم بخونه...یکی دو صفحه از فصل جدید رو تایپ کردم ولی فعلا کامپیوترم رو درست و حسابی وصل نکردم ک بقیه شو تایپ کنم.....

+

/ 5 نظر / 27 بازدید
نسیم پاتر

حالت خوبه نیایش؟ولی من منتظر فصل جدیدم! منم بعضی وقتا همچین حسی بهم دست میده که دلم میخواد برگردم به گذشته ها.از اسم "گذشته"هم خوشم میاد و عاشق فعل های ماضی ام! ولی توروخدا به مام فکر کن!ما که عاشق فنت شدیم

مـلـیـکـا،دخـتـری از سـرزـمین خیـاـل

[گریه][گریه][خنثی][خنثی] نیایییییش من ....موقهوه ای من !!! منم گاهی وقتها مث تو میشم ...توی مدرسه روزای چهارشنبه (مثل همین امروز )سر زنگ علوم..وقتی حوصلم از حرفای همیشگی معلم سر میره یهو یادم میوفته ...وای دختررررررررر ...امروز چهارشنبه ...هورا دمنتووووووووووووووررررررررررر ...اما بعد میخورم زمینننننننن ...بد...خیلی بد ..یادم میوفته دمنتوری نیستتتت[گریه]پروفایلی نیست ...خاطرات دختری تنها نیست ...تنها ویزلی موقهوه ای نیست ...نیست نیست ...هیچی نیست [خنثی] همه ی اینا رفتن ...فقط من موندم ... ملیکایی که دیگر *hermione*نیست ...حداقل فعلا ... منم مثل تو فکر میکنم اگه برگردم دمنتور ...اما مثل قبل نباشه چی؟برای همیشه ازش متنفر میشم و نمیخوام این اتفاق بیوفته ...! دمـنـتـوـر ...اما مجبورم برگردم نیایش ...و میخوام وقتی برگشتم تو رو اونجا ببینم ... بدون تو دمنتور صفا نداره The only brown hair weasley !![ماچ][قلب]

مهرانه

خدا رو شکر نظرت عوض شد طاقت یه خداحافظی دیگه رو نداشتم![ناراحت] دمنتور کافی بود.....