اصن شعر نو یعنی چی؟

اول از همه منبع

شعر نو چه نیست!؟
در تمامی منابعی که خواندم و مصاحبه هایی که انجام دادم، به دنبال تعریفی از شعرنو به عنوان اولین قدم در سبکشناسی گشتم و هرآنچه که یافتم تنها این تعریف بود که شعرنو چه نیست!؟ نه آن که چه هست! مثلا این که قاعده زوجیت مصراع ها در شعرنو رعایت نمی شود و یا این که شعرنو می تواند بر اساس وزن عروضی نباشد.
در واقع تعاریف ارائه شده همگی نوعی تعاریف قیاسی بوده اند نه صریح. اما یک نکته در میان تمامی تعاریف ایراد شده از شعر نو مشابهت داشت و آن وجوه تمایزش با شعر کلاسیک است. اکثرا این وجوه تمایز را در مفهوم و سپس قالب دانسته اند.
منظور آنکه نخست مفهوم و تعابیر امروزی و سپس قالب عروضی نیز دیگرگونه شوند. بر اساس این جمعیندی کمی از این تعابیر فاصله می گیرم و به سوال اساسی می رسم که شعرنو چه هست!؟

شعرنو چه هست!؟
هر تعریف باید سه شرط داشته باشد تا بتوان آن را به عنوان تعریفی مناسب پذیرفت: تعریف باید جامع، کامل و مانع باشد. به همین منظور سعی کردم در ارئه این تعریف این سه شرط رعایت شود. در تعریف اول تصور می کنم دو شرط نخست را (تجمیع و تکمیل) رعایت شده باشد. اما شرط سوم خیر! به همین دلیل تعریفی مکمل نیز تبیین شده است تا شرط سوم نیز رعایت شده باشد.
من برای شعرنو این تعبیر را قائلم:
«شعرنو به قطعه ای ادبی اطلاق می شود که فارغ از قالبی مشخص و اصول دستور زبان و با تخیلی شاعرانه نگاشت شده باشد.»
نخست این تعریف را تشریحی سطحی خواهم کرد و سپس به بیان ضعف آن می پردازم.
استنباط من از فلسفه ایجاد شعرنو (که بسیار پیش تر از انتشار افسانه نیما در سال 1301 آغاز شده بود) زدودن بندهای قالب گونه (چه در مفهوم و چه در قالب) از پای شعر فارسی بود. به عقیده من شعرنو به این دلیل به وجود نیامد که صرفا از یک تهور ادبی پیروی کند؛ به این دلیل به وجود آمد که شعر کلاسیک توان همراهی با عصر حاضر را نداشت.
پس قالب شعری نمی تواند صرفا عنصری در تفکیک شعر کلاسیک از شعرنو باشد. این مفهوم شعر است که این وجه تمایز را قائل می شود.
یک غزل می تواند در عصر حاضر گفته شود و در قالب یک شعرنو قرار گیرد و بالعکس یک قطعه ادبی حتی در قالبی مانند شعر سپید نگاشته شود ولی شعرنو به حساب نیاید. برای بسط این ادعا دو مثال در زیر آورده شده است. این دو مثال هر دو در دهه چهل و از شاعرانی نچندان مشهور آورده شده اند.
{ یک حاشیه کوچک
دلیل این که این مثال ها را از شاعرانی گم نام آوردم آن بود که ترسیدم خدای ناکرده برای شاعری که مثالی از او می آورم مدعی پیدا شود و دوباره جنجالی راه بیفتد که حالا بیا و درستش کن و اصل موضوع کلا فراموش شود. هرچند وقت زیادی برد، چون کمتر از شاعران گم نام شعر در ذهن کسی هست، ولی تصور می کنم ارزش فرار از جنجال را داشته باشد.
نکته دومی که شایسته است که به آن اشاره کنم آن است که سعی کردم هردو شاعر از نظر پایگاه ادبی هم تراز باشند تا مقایسه آسانتر گردد.}
مثال اول، بخشی از یک ترکیببند بلند است از حاج سید حسین تنکابنی (متخلص به موحد – ر.ک. دیوان موحد – حاج سید حسین تنکابنی - انتشارات صبح امروز – شماره ثبت کتابخانه ملی 88 – ص 37) است و دیگری شعری به قلم حسن هنرمندی در قالبی نزدیک به شعر سپید. (ر.ک. گزیده ای از ادب فارسی – ج2 - به اهتمام علی اصغر خبره زاده – انتشارات زمان – چاپ دوم 1352 – صص 247 و 248)
مثال اول –
حاج سید حسین تنکابنی :
...
فرهنگ ما رسید به حد کمال خود
تحصیل علم و دانش و صنعت برایگان

از آب و برق و رشته عمران و اقتصاد
نیروی تازه یی است بر این جسم ناتوان
...

همانطور که دیده می شود این شعر به دلیل موضوعیتش تنها به بیان شرایط روز پرداخته و کاملا کلمات و عبارات امروزی در آن خودنمایی می کند و بخاطر شرایط روز سروده شده است، با عباراتی که در همان دوران مردم از آن استفاده می کردند و از دید من می تواند در قالب شعرنو جای گیرد.

مثال دوم –
حسن هنرمندی:
...
ما در نبرد خصم
با دشنه نئین
پیکار کرده ایم.
ما را به کف جز این نی دشمن ستیز نه
وان نیز ای دریغ
لبریز عقده های فرومانده در گلو
حتی شکایتی
حتی حکایتی ز جدایی نمی کند.
...

آنچه خواندید بخشی از شعر «پیکار از دو سو» از حسن هنرمندی است که در سال 1341 منتشر گردید. همانطور که در توصیفات مشخص است، تعابیری کهنه دارند و هم صدایی با روز را از دست داده اند. استفاده از نماد نی و سوز و گدازی که شاعر از آن طلب می کند به اعصار پیشین تعلق دارد و مفهومش را امروزه از دست داده است.
این نمادگرایی کهن باعث می شود تا بنابر تعریفی که پیشتر از شعرنو ارائه کردم، این شعر را شعرنو ندانم هرچند که ظاهری نو دارد

 

 

/ 30 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیا

سلام دوستم : با مطلب " فراموشـــی " آپم ! خوشحال میشم بیای ! :* [بوسه]

پریا

وبلاگت قشنگ شده . حدود سن وب لاگم دقیق یادم نیست خیلی وقته می نویسم

پریا

الان رفتم دیدم اولین پست مال 16 مرداد 84است

سحر

سلام عزیزم.وبت خیلی خوشگل شده مخصوصا اون گردنبند ها:دی میگم این آدرس وب جدیدمه که گروهیه خواستی لینک کن. اگر هم خواستی عضو شو من خوشحال میشم.

هانيه

[خمیازه]پست جديد نميذاري[خمیازه]

ملیکا،دختری از سرزمین خیال

دستت درد نکنه! میدونی خودمنم عاشق سبک شعر نو هستم و از این نوع شعر ها تو وبم هم زیاد میگذارم و زیاد مینویسم!عزیز م من میتونم درکت کنم از اون دوستت چه احساسی داشتی! بازم دستت درد نکنه !عزیزم!

انیس

مدرسااااااااااان شریف منظورت کیه[تعجب]

مطهره

به نظرم چون دوستت شدیدا معتقد به سبک کلاسیک بوده که این حرف رو زده.. تو نثر هم چنین اختلافات عقیدتی وجود داره و توی هنر و معماری و غیره.. خیلی ها تعصب به سبک کلاسیک دارن و از چیز های مدرن دوری میکنن مثلا تا قبل از ویکتور هوگو ادبیات داستانی خیلی محدود تر بود چون سبک ها فقط به رئالیست و کلاسیسم خلاصه میشد. که این دو سبک مخالفت جدی با تخیل و دوری از واقعیت در ادبیات داشتند کلا آزادی رو از ادبیات گرفته بودند و یه نویسنده باید طبق اصولی داستان مینوشت و آزادی بیان زیادی نداشت.با روی کار اومدن ویکتور هوگو چنین چیزی از بین رفت و ویکتور هوگو سبک رمانتیسم رو به وجود اورد که به قول خودش آزادی در ادبیات بود. الانم که انواع سبک ها اومده و مدرنیست هم جای خودشو باز کرده. به نظر من باید اعتدال رو بین مدرنیست و کلاسیسم به وجود اورد به طوری که نه اونقدر سمت کلاسیسم بریم که دیگه برای پیشرفت جایی نداشته باشیم و نه اونقدر سمت مدرنیست رو بگیریم که آثار و عقاید گذشتگانمون رو از یاد ببریم. این که دوستت مخالف شعرنوئه دلیلش تفکر کلاسیک اونه نه این که از ادبیات چیزی نمیدونه. البته من دوستت رو درست نمیشناسم ولی این نظر کلیم بود دربارش

هانيه

قالب جديدت خيلي قشنگه.[قلب]

هانيه

[ماچ][گل] آپ نمي كني؟