نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥


شب را نوشیده ام

و بر این شاخه  های شکسته می گریم‌.

مرا تنها گذار

ای چشم تبدار  سرگردان !

مرا با رنج بودن تنها گذار.

مگذار خواب وجودم را پر پر کنم‌.

مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم

و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم‌.



سپیدی های فریب

روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.

طلسم شکسته خوابم را بنگر

بیهوده  به زنجیر مروارید چشم آویخته‌.

او را بگو

تپش جهنمی مست !

او را بگو: نسیم  سیاه چشمانت را نوشیده ام‌.

نوشیده ام که پیوسته بی  آرامم‌.

جهنم سرگردان‌!

مرا  تنها گذار.

شعر نو مثل قالب های مثنوی غزل و... نیست و ما نمی تونیم اونو

معنی کنیم ... چون چیزیه که اونو می تونیم لمس کنیم....

 

span style=

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٥ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین