نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥

کتابی که می توانید آن را هزاران بار بخوانید وباز هم در جستوجوی یک داستان  جدید در آن باشید!هورا

برو ادامه ی مطلبنیشخند


تو در یک جزیره ی دور افتاده گرفتار شده ای ووباید دنبال راهی برای نجات بگردی. پا گذاشتن در هر  راه ماجرای متفاوتی را برایت شکل می دهد . در هر ماجرا هم به  دو راهی هایی می رسی که حرکت در هر  کدام سرنوشت تو را تغیر می دهد. درست مثل خود زندگی که تغییر جهت در هر گام  می تواند سرنوشت تو را شکل دیگری بدهد.

این کتاب را  می توانی بار ها وبار ها بخوانی وهر بار  داستان  تازه ای پیدا کنی! داستانی که انتهایش به انتخاب تو بستگی دارد . درست مثل زندگی....

 

این کتاب با کتاب های دیگر خیلی فرق دارد. اول این که:

این کتاب را مثل کتاب های دیگر نباید از اول تا آخر و صفحه به  صفحه خواند! در  صفحات این کتاب  ماجرا های متفاوتی پیش می آید که هر کسی می تواند در جزیره ی هزار داستان با آنها روبه رو شود.اما ما جرا های تو به خودت بستگی دارد! 

وقتی داری این کتاب را می خوانی  خودت باید ادامه ی ماجرا را انتخاب کنی!بعد با ید به شماره ی صفحه ای که به آن اشاره شده است رجوع کنی تا ببینی چه به سرت می آید!

یادت نرود!!!!!!!

قبل  از انتخاب خوب فکر کن! حواست باشد یک اشتباه در این جزیره می تواند به قیمت جانت تمام شود!

دوم این که :

این کتاب بر خلاف کتاب های دیگر که با اول شخص یا سوم شخص نوشته می شوند با دوم شخص نوشته  شده است!

با خواندن آن واقعا فکر می کنی که در جزیره ی گالا پا گوس هستی! حتی وقتی که کوسه تو را می خورد یا مجبور می شوی صدف های خام وآب شور دریا را بخوری! یا حتی اگر گنج را ببری! پس زود تر شروع کن ! برو وسرنوشت خودت را امتحان کن ! در

از خود راضیجزیره ی هزار داستانعینک

چون خیلی دوستتون دارم 4صفحه ی اول رو تایپ کردم!

ماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچ

حالا آرام  وخودت را به دست رو یا هایت بسپار. خیال کن روی عرشه ی بزرگ کشتی اقیانوس پیما نشسته ای وقرار است با عمویت  که  در باره ی لاکپشت های باغ وحش تحقیق می کند به جزایر گالاپاگوس بروی. البته عموی دانشمندت درباره ی لا کپشت ها خیلی چیز ها می داند.این یک سفر خیال انگیز است  اما یکی از روز ها وقتی کشتی دارد به آرامی روی  اقیانوس اطلس حرکت می کند وتو هم روی یک صندلی روی عرشه لم داده ای  وماهی ها را که از آب بیرون می پرند را تماشا می  کنی یکباره موج عظیمی که از یک زلز له از زیر دریا به  وجود آ مده است   به طرف کشتی می آید وکشتی را بالا وبالاتر می برد.

آب به شدت به تمام کشتی پاشیده می شود.اصلا  فرصتی برای فرار نیست.تنها کاری که می کنی  این است که به صندلی ات می چسبی. اما یک موج تو را به دریا پرتاب می کند . در میان ابری که از قطره های ریز آب درست شده است میغلتی واحساس می کنی داری به داخل آب فرو می روی . بعد اولین چیزی   که احساس می کنیی این است که از یک خواب طولانی بیدار شده ای . اول فکر می کنی که همه ی این ها  را در خواب  دیده ای   ولی متوجه می شوی به جای رختخواب بر روی ماسه های ساحل افتاده ای. روبه رویت تا چشم کار می کند دریاست  وپشت سرت یک نیزار سبز و وسیع با نی های بلند  که تپه های سنگی دور آن را گرفته اند .

خیلی گرسنه وتشنه ای به دریا نگاه می کنی جز آب  آبی بی انتها   چیز دیگری دیده نمی شود!  تک و تنها مانده ای!

حالا خوب فکر کن!اگر می خواهی در طول ساحل راه بیفتی تا بلکه بفهمی اینجا کجاست و چه خبر است صفحه ی 13 را بخوان.

اما اگر تصمیم داری از طرف نیزار راه بیفتی  صفحه 14 را بخوان.

 

نویسنده ی این کتاب ادوارد پکارد است ومترجم آن شهین دخت بهزادی است. اولین بار که "کتابی که می توانید آن را هزاران بار بخوانید " را روی جلد کتاب دیدم  فکر کردم برای تبلیغ است اما بعدا وقتی آن را خواندم......

قیمت آن 1500 تومان است ودر کتاب خانه های کانون پرورش فکری کودکان ونووجوانان هم وجود دارد .پس هر جور که شده این کتابو بخونبد...........خیلی باحاله!قلب

نظر یادتون نرهنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

 

 

 

img title=

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٩ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین