نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥

سلام دوستان!

تازگی ها یه کتاب خوندم که خییییییییییییلی باحاله!چاپ 16 بود! از همه بهتر نویسنده ش هم ایرانی بود!

اسمش این بود: روی ماه خدا را ببوس

یک کتاب خیییلی خیلی خوب که موضوع اصلیش درمورد خداشناسیه! این داستان درمورد یه سری دانشجوی دکترا ست که بعضی هاشون به وجود خدا شک می کنند و فکر می کنند که همه چی رو می دونن. خی حالا اینم از عکس کتاب و البته خلاصه:

این خلاصه شه که از "کتاب هایی که می خوانیم " گرفتمش:

 

 

 

 نام کتاب : روی ماه خداوند را ببوس

نویسنده : مصطفی مستور

موضوع : رُمان

ناشر : نشر مرکز

چاپ سی و یکم 1388

قیمت :  2600 تومان

برگزیده ی جشنواره ی قلم زرین به عنوان بهترین رمان سال های 1379 و 1380 

 

 

از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

سال ها فکر من این است و همه شب سخنم

به کجا می روم آخر ؟ ننمایی وطنم. "روی ماه خداوند را ببوس” در حقیقت داستان شک به چیستی وجود انسان و خداست ، داستان زندگی مردی که در مورد خودش و خدایی که تا چندی قبل میشناخته دچار شک وتردید می شه .

شخصیت اصلی داستان یونس دانشجوی دکترای پژوهشگری اجتماعی است که باری تز دکترا در حال تحقیقی و جستجوی دلیل جامعه شناختی خودکشی دکترجوانی به اسم پارسا است. پارسا دکترای فیزیک داشته و سالها بر روی مفاهیم ریاضی انسانی تحقیق و مطالعه داشته و هیچ مشکل عمده ای که دلیلی برای خودکشی باشه هم نداشته . یونس یک نو روشنفکره اونطور که از داستان معلومه اون ریشه مذهبی داشته ولی در طول زمان به جایگاه بینابینی رسیده که نه می تونه خودش رو راضی به زندگی معمولی بکنه و نه می تونه مثل علیرضا درآرامش باشه. و کسی مثل راننده تاکسی براش غریبه.... "  

 

کاش یک تکه سنگ بودم. یک تکه چوب. مشتی خاک. کاش یک سپور بودم. یک نانوا. یک خیاط. دستفروش. دوره گرد. پزشک. وزیر. یک واکسی کنارِ خیابان. کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت. کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش نبودی. کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد. آخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم. یا یک مشت خاک باغچه ات. کاش دستگیره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم. نه، کاش دستهایت بودم. کاش چشمهایت بودم. کاش دلت بودم. نه، کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری. کاش من تو بودم. کاش تومن بودی. کاش ما یکی بودیم. یک نفر دوتایی! " 

 

 دائم با خودش درگیره و خودشو مورد سوال قرار می ده که چرا اصلا باید باشه ؟ در حین تحقیق روی علت مرگ پارسا دائما دچار تردید در تمام عقایدش می شه مرگی که دلیلی فرا منطقی ( از آن جهت که عشق با منطق فیزیک دکتر پارسا درست درنمیاد و اون به مرگ می بره ) داشته . داستان در انتها با انبوهی سوال در ذهن خواننده به پایان می رسه و هرگز انتهای مشخصی رو به خواننده نمیده چرا که مفهوم مذهب و مرام و مسلک از بین می ره و به معنایی جهان شمولی تر می رسه به کیفیت انسان بودن . مهم نیست چه آیینی داشته باشی مهم معنای انسانیته درست مثل دعای خیر زن بدکاره­ که در جواب محبت یک راننده تاکسی به او میگوید از طرف من "روی ماه خداوند رو ببوس" به هر حال خوندن این کتاب در مواقع بی حوصلگی توصیه نمیشود 

 هر کس روزنه‌ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود

و حالا عکسش:

خوب امیدوارم که خوشتون اومده باشه!

دوستون دارم نظر یادتون نره!

span style=

dir=

/span dir=/span

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٦ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین