نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥

سالگرد هری پاتریست شدنم مباااااااارک:)

اردیبهشت نود و یک....تصوراتی غریب...شمیم هایی آشنا...بهاری تمام نشدنی...تابستانی منتظر...رمضانی پر غذا..! و طولانی ترین خرداد دنیا...!خردادی ک این روز ها حس میکنم دوباره زندانی اش شده ام...ب همین زودی...قدم زدن در تالار اسرار با وحشت...بستنی کاکاعویی جلوی باد کولر ...لکه ا ی ابدی روی زندانی ازکابان....

بی صبرانه منتظر تابستان بودم...امتحان ها را ک میدادم، بلافاصله ب خانه برمیگشتم و در راه ب کتابفروشی خیره میشدم...بیست و یکم خرداد را تصور میکردم...دخترکی بی تاب و گم شده میان عطر کاغذ های نو...و خدا میداند چقدر اشک ریختم وقتی فهمیدم ک تابستانم هشت روز دیر تر خواهد امد...با عجله سراغ دفترچه خاطرات صورتی کوچکم می رفتم و برای تابستان می نوشتم...!عاشقش بودم...مدام خودم را درحال کتاب خواندن تصور میکردم...و چ تصوراتی ک از زندانی ازکابان نداشتم....! در این میان نیز فهمیده بودم ک چقدر دمنتور را میخواهم...خانه ای ک انرا برای خودم ممنوع کرده بودم تا مبادا داستان لو برود...! حس جاودانگی سرتاسر وجودم را فرا گرفته بود...و چه راحت "همیشه" را میگفتم بدون توجه به او...!

 

گاه باید زمان را نگهداشت در همان لحظه...همانجا ماند و همه چیز را بویید! با یک کتاب نسبتا قطور،بدون توجه به زمان خواند...! در همان وقفه خوابید و اولین رویا های"هری پاتریستی" 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۳ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین