نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥

به نام خدا...

سلاااااااااااااااااااام!نیشخند

تموم شدن امتحانای کوفتی و شروع شدن دردسرهای مدرسه رو که زیادم فرقی با امتحانای کوفتی ندارن رو تبریک می گم.:دینیشخند

عاغا الان بسی شادم. بالاخره میخوام وبم رو آپ کنم. خیلی حرفا دارم که بگم واسه همینم ممکنه پستم طولانی بشه.راستی پست قبلی رو حذف نمیکنم به دلایلی:)لبخند

واااای الان بسی شگفت زده ام! درست همون حسی رو دارم که وقتی برای اولین بار میخواستم توی وبم پست بذارم رو داشتم.یکم خجالتی هم هستم :دیزبان

    خب، داشتم می گفتم...امرووووووز میخوام بعد از مدت ها دوباره کتاب معرفی کنم. یه کتاب جالب که نویسنده ش مایکل اسکات هست.بعععععله درست حدس زدید! این کتاب، کتاب "کیمیاگر" از مجموعه نیکولاس فلامل جاودان هست. کیمیاگر اولین کتاب این مجموعه ست.شروع جالبی داره ولی همه چیز زود اتفاق میوفته. سریعا اتفاقات خارق العاده وقوع پیدا می کنن. یعنی وقتی که شناخت خیلی کمی از کارکتر ها داریم، سریع ماجرای داستان شروع میشه.خب من نسبتا این نوع شروع هارو دوست دارم....هرچند ترجیح میدم که موضوع اصلی داستان حداقل تا چند فصل معلوم نشه ولی کششی باشه که آدم بخواد بقیه شو بخونه. این کتاب از همون اول ماجراش مشخص میشه و کشش هم همون اول هست...ولی مثلا همین هری پاتر خودمون(همچین میگم خودمون ک انگار  رولینگ ایرانی بوده یا بابام نوشته ش :دی). اون اول هری پاتر بنظر نمیاد که چیز خیلی عجیبی توی داستان اتفاق بیوفته.البته من خودم به خاطر پیش زمینه ای که از هری پاتر داشتم همش منتظر اتفاق عجیب و غریب بودم که بعد از چندفصل مشخص شد و واقعا تا اون لحظه کشش داشت....وای نمیدونم چرا این پست رو دارم تبدیل میکنم به معرفی کتاب سنگ جادو :دینیشخندنیشخند

راستی گفتم سنگ جادو...حتما همه ی کسایی که هری پاتر رو خوندن سنگ جادویی رو که ولدمورت دنبالش بود رو یادشونه...که آخر کتاب، نیکولاس و پرنل سنگ رو به دامبلدور تحویل دادن که نابود کنه و خودشون با رضایت خودشون توی سن ششصد سالگی مردن...این کتاب درمورد همون سنگ جادو و البته کیمیاگر های معروف تاریخ ، یعنی نیکولاس فلامل و همسرشه...

خب حقیقت اینه که پشت کتاب هم نوشته شده:

    "نیکولاس فلامل28 سپتامبر 1330 در پاریس به دنیا آمد.با گذشت نزدیک به هفصد سال،هنوز هم از او به عنوان بزرگترین کیمیاگر تاریخ یاد می شود. آنچنان که در تاریخ ثبت شده است او در سال 1418 از دنیا رفت.

اما...

قبر او خالی است."

حالا براساس این کتاب نیکولاس فلامل و همسرش هنوز هم زنده هستن و یه سری وقایع عجیب واسشون اتفاق میوفته که خودتون توی کتاب می خونین:دی

نویسنده ی کتاب سعی کرده که همش از وقایع تاریخی و افسانه ها کمک بگیره و همه رو یه جور دیگه گفته...مثل  آتش سوزی لندن و...ولی از همه جالب تر شوخی هست که با شکسپیر میکنه و میگه که همیشه بو میداده :دی

بنظر من خوبه که نویسنده اینجوری داستانش رو بنویسه ولی بیش از حد اون یکم مسخره میشه...خوب یعنی چی شکسپیر بومیداده؟خخخخ ولی بیشتر از همه از افسانه های یونانی و مصری و خدایان استفاده کرده.

توصیف های کتاب خیلی خوب هستن و اصلا تکراری نیستن.داستان رو هم از چند زاویه مختلف می نویسه که اینم یکی از لطف های سوم شخص نوشتنه...

درکل کتاب اولش کتاب خوبی بود که باعث میشه آدم دلش بخواد سریع کتاب دوم رو بخونه.ولی وقتی امتحان داشته باشه غیر ممکنه:دی

روی جلد کتاب خیلی زیاد از علامت فراماسونری استفاده شده بود که همش اعصاب منو بهم میریخت...کتاب دوم که خیلی راحت اول هر فصل علامت خیلی واضح تر تکرار میشه.اصلا از این خوشم نیومد...به نظر من انتشارات باید این علامتش رو حذف می کرد.

درسته که علامت یادگاران مرگ رو بعضی ها فراماسونری میدونن، ولی من هنوز هم معتقدم که فقط یه شباهت اتفاقیه.درکل انقدر درموردش بحث کردم که اصلا حال ندارم دیگه درموردش بحث بکنم...پس اگه بنظرتون علامت یادگاران مرگ فراماسونریه...به قول بهاره دررررررررررک!

:دینیشخند

ببخشید ولی من سر این موضوعات خیلی جوش میارم! از بس که خودم رو کچل کردم که با این و اون بحث بکنم.

لازم به ذکره که ترجمه هم خیلی روون و قشنگه.کتاب رو خانم پونه اشجع ترجمه کرده و انتشارات کتاب بهنامه. کتابی که من دارم چاپ دومه.و برای این کتاب خوبه...هرچند سنگجادوی من که مال خیلی وقت پیشه چاپ بیست و چهارمه.به خاطر اینکه اون هری پاتره :-* و هری پاتر یدونه س و لنگه ش پیدا نمیشه.

ولی اینم کتاب خوبیه و خوندنش می ارزه. فقط امیدوارم نویسنده توی ادامه ی کتاب دیگه خییییییییییییییییییییلییییییییی افسانه ها و وقایع تاریخی و ...قاطی کتابش نکنه. میدونم خود کتاب از یه شخصیت تاریخی درست شده ولی دلیل نداره دیگه همش از شخصیت های تاریخی دیگه استفاده کنه. حالا خوبه ی جای داستان بنویسه فردوسی دیر به دیر حموم میرفت :دی

لینک دانلود کتاب کیمیاگر  اولین کتاب از ششگانه اسرار نیکولاس فلامل جاودان:دانلود

ادامه ی مطلب هم حتما برید:)

 


عاغا من 28ام آخرین امتحانمو ب بدترین نحو ممکن دادم. با اینکه برگمو دوبار چک کردم ولی ی صفحه جا گذاشته بودم. حالا بگذریم چقدر اشک ریختم و التماس کردم ک برگمو بدن دوباره بنویسم...هنوزم یادش میوفتم اشکم درمیاد و بدنم سرد میشه...ولی وقتی برگمو نوشتم اون ی صفحه رو مطمئن نیستم ک خوب نوشته باشم چون حتی نمی تونستم نفس بکشم...وقتی برگشتم خونه روحیه ام گرفته بود بسی زیاد....نشستم مثله دیوونه ها آهنگ یادگاران مرگ رو هزار بار گوش دادم...با اینکه میدونستم حالم رو بدتر میکنه گوشش دادم و وقتی ک نزدیک بود اشکم دراد ی دفعه ای هوس عطش مبارزه کردم رفتم ی قسمتهایش رو خوندم و بعدش رفتم فیلم اولش رو دیدم...می دونستم ک نباید فیلم رو ببینم...نمی دونم چرا هانگر گیمز همیشه باعث میشه من گریه بکنم! نه ب این خاطر ک اوندفعه حالم گرفته بود ، درکل ی صحنه هایی ازش باعث میشه گریه کنم...عاغا من فیلم رو گذاشتم...اون جایی ک روو مرد و اون جایی ک پریم داد میزد ، زیر چشممو می کشیدم که اشکم تو چشمم جمع بشه و نریزه:دی ولی آخرش اونقدر گریه کردم که چشام درومد...بعدشم رفتم کلاس زبان...ینی اونقدر سرم درد میکرد ک دلم میخواست سرم رو بکوبم رو میز...کلا من از گریه کردن متنفرم و بیشتر اوقات مثله دیوونه ها میخندم. ولی نمیدونم اون روز چرا اونقدر حالم بد بود...ولی دوشنبه ک رفتم مدرسه تا دیروز انقدر با بهاره و ریحانه مسخره بازی کردم ک گلوم هنوزم درد میکنه:دی

پ.ن: ب نظرتون چرا قبر نیکولاس خالیه؟سوال

پ.ن2: نظریادتون نره

پ.ن3:راستی فصل 6 تنها ویزلی موقهوه ای رو گذاشتم.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۳ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین