نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥

سلام.

عاغا شرمنده یه مدت نبودم....درگیر امتحان زبان بودم.مرسی از همه که نظر میدن

باورم نمیشه به همین زودی تابستون داره تموم میشه

از من به شما نصیحت که اصلا به 31 شهریور فکر نکنین!این چند روز آخر رو فقط خوش بگذرونین. Superhero

منکه می خوام تا حد ممکن کتاب بخونم و داستان بنویسم. Heart Smile

کتاب رولینگ که تا یه هفته دیگه میاد

حالا هی همه بگن کاورش زشته.من که خیلی دوسش دارم.

خانم اسلامیه عاشقتمممممممممممم!بی صبرانه منتظر ترجمه عالیتون هستم 

عاغا من فن فیکشنمو توی تاپیک نظر سنجی ماهنامه دمنتور:فن فیکشن برتر نامزد کردم به قول معروف.از همینجا از کسایی که فنمو دوست دارم میخوام برن بهش رای بدن. رو اسم تاپیک کلیک کنین تا برین توش.

بسی ممنون میشم. نیشخند

الانم بیوگرافی شارلوت برونته رو گذاشتم.

ولی توی ادامه مطلب 

پ.ن:اگه خلا موقت رو بخونم یه معرفی ازش میذارم که تو عمرتون ندیدیدت مثلشوقلب 

پ.ن2:من توی تیر اندازی با دستش موندم والانیشخند

 


شارلوت برونته رمان جین ایر را که ریشه در زندگی خودش داشت،در سی و سه سالگی منتشر کرد.این رمان از همان زمان یکی از معروف ترین و محبوب ترین آثار انگلیسی زبان شد.از جین ایر نمایش نامه،اپرا و هفت فیلم سینمایی ساخته شده است.شارلوت در سال 1855 درحالی که فصل 38 سال داشت و تولد اولین فرزندش را انتظار میکشید،درگذشت.


بیشتر:
داستان جین ایر برای اولین بار در سال 1847 به چاپ رسید.با اینکه شارلوت برونته،نویسنده ی این کتاب،شایسته ی چنین شهرتی بود،اما جین ایر را با نام مستعار مردانه ی کارر بل به چاپ رساند.چرا که ان روز ها با وجود زنان رمان نویسی مثل جین آستین،نویسندگان زن چندان مورد قبول عموم نبودند و شارلوت برونته با تظاهر به مرد بودن،این فرصت را به کتابش داد تا بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.
شارلوت که در تمام عمر مشغول نوشتن بود،جین ایر را در سی و یک سالگی منتشر کرد.او به همراه برادرش بران ول و خواهرانش امیلی و آن، از کودکی داستان هایی درباره دنیاهای خیالی سر هم میکردند و ان ها را در کتابچه های شان می نوشتند.کتابچه هایی که بعضی از ان ها هم چنان تا امروز باقی مانده اند.
زمانی که شارلوت و بران ول قلمرو افریقایی انگریا را در ذهن مجسم میکردند،امیلی و آن قلمرو رقیب گندال را با کلمات به تصویر می کشیدند.هنگامی که خواهران برونته بزرگ شدند ، به نوشتن و تدریس پرداختند و شارلوت،امیلی و آن،هرسه نویسنده شدند.

گرچه آن ها با هم بسیار صمیمی بودند،اما زندگی برای بچه های برونته بسیار سخت بود.آن ها که بچه های کشیشی محلی بودند،در دهکده ی هاورث یورک شایر،ناحیه ای در شمال انگلیس،زندگی میکردند.خانواده شان سال 1820 به ان منطقه نقل مکان کرد،اما یک سال بعد،درسال 1821،هنگامی که شارلوت فقط پنج سال داشت،مادرش به علت بیماری سرطان از دنیا رفت و خاله اش،الیزابت بران ول،مراقبت انها را بر عهده گرفت.روزهای بد یکی پس از دیگری از راه رسیدند.درسال 1824،چهار فرزند بزرگتر بعنی الیزابت،ماریا،شارلوت و امیلی به کاون برینج،مدرسه ی مخصوص دختران کشیش ها فرستاده شدند.سال بعد بیماری مرگبار سل،شیوع پیدا کرد و چنان مدرسه را فرا گرفت که الیزابت و ماریا هم مریض شدند.انها را به خانه فرستادند،اما هردو مردند.شارلوت و امیلی را نیز به خانه برگرداندند و از ان زمان شارلوت بزرگترین فرزند خانواده شد.

پاتریک برونته،پدر شارلوت،اهل ایرلند بود و در خانواده ی فقیری به دنیا امده بود.اما هوش و سختکوشی یش باعث شد که بتواند موقیتی در دانشگاه کمبریج به دست اورد.پاتریک به تعلیم و تربیت فرزندانش بسیار اهمیت می داد.خانه ی کشیش پر از کتاب بود.کتاب هایی که حتی بعضی از ان ها را خودش نوشته بود و تمام بچه هایش هم عاشق مطالعه بودند.اما مطالعه زیاد بچه های برونته،دوستی شان را با بچه هایی که والدین شان کشاورز و کارگر کارخانه بودند،دچار مشکل کرده بود.شارلوت اغلب احساس میکرد افرادی دورش را گرفته اند که نه درکش میکنند و نه تیزهوشی او را دارند.احساسی که در صفحات جین ایر منعکس شده است.در حقیقت جین ایر نیز مانند بسیاری از رمان های شارلوت شامل موقعیت هایی است که ریشه در زندگی او دارد.لووود،مدرسه خیریه سخت گیر و خشنی که جین در ان حضور دارد،بر اساس تجربیات شارلوت در کاون برینج توصیف شده است و به نظر می رسد در شخصیت پردازی دوست جین،هلن برنز نیز از شخصیت یکی از خواهران بزرگترش الهام گرفته است.شارلوت در نوزده سالگی،در مدرسه روهد مشغول به کار شد و بعد از ان هم به عنوان معلم سرخانه به تدریس پرداخت;تجربیاتی که در جین ایر باز افرینی میکرد بسیار لاغرتر،ریز نقش تر و زشت تر از ان است که بتواند همسری برای خود بیابد.هنگامی که بالاخره با تمام وجود عاشق شد.معشوقش مرد متاهلی بود و احساساتش بدون پاشخ ماندند.شارلوت و خواهرانش امیلی و آن، تصمیم گرفتند در هاورت مدرسه ای برای خودشان دایر کنند.با این که شارلوت و امیلی زبان انگلیسی تدریس میکردند اما به خاطر بالا بردن مهارت های شان برای یادگیری زبان های دیگر به بروکسل رفتند.امیلی،بعد از مرگ خاله شان برای مراقبت از پدر به خانه برگشت.اما شارلوت که عاشق استاد متاهلی به نام منژیر هگر شده بود حدود دو سال در بروکسل ماند.گرچه منژیر هگر توجهی به او نشا نمی داد ام این عشق باقی زندگی شارلوت را تحت تاثیر قرار داد.قهرمانان رمان های او زنان تنها و خجالتی ای هستند که گرفتار عشق مردی پیرتر از خود شده اند.هرچند که تخیل ازاد شارلوت این داستان های عاشقانه را ان گونه دوست دارد تغییر می دهد.برنامه ی خواهران برای تاسیس مدرسه سر انجام نرسید و انها به نوشتن روی اوردند.هر سه شر هایی گفته بودند که در سال 1846 با اسفاده از نام های مردانه ی کارر بل،الیس بل و اکتن بل کتب شعری منتشر کردند.کتاب به فروش نرفت.اما خوهر ها نا امید نشدند.سال بعد رمان های بلندی های بازدگیر نوشته ی الیس بل(امیلی برونته) و اگنس گری نوشته ی اکتن بل(آن برونته)هردو برای انتشار پذیرفته شدند.چندین ناشر اولین رمان شارلوت که استاد دانشگاه نام داشت رد کردند.اما دومین رمانش، جین ایر فوری پذیرفته شد.تا پایان سال 1847 هر سه رمان به بازار امدند و برادران بل به یک سوژه ی ملی تبدیل شدند.مردم از خودشان می پرسیدند بل ها چه کسانی هستند.بعضی ها هم حدس میزدند که ممکن است این نویسندگان زن باشند.و خیلی زود خواهران برونته مجبور به اعتراف شدند.جین ایر بسیار بیشتر از سه کتاب دیگر مورد توجه قرار گرفته بود و هنگامی که آن برونته به نام مستاجر عمارت وایلدفل به بازار اند.ناشر سعی کرد وانمود کند که این کتاب را کارر بل نوشته است.بنابراین شارلوت و آن برای ملاقات با ناشرشان به لندن رفتند و سرانجام اشکار شد که انها واقعا چه کسانی هستند.

از همان زمان شارلوت زندگی اش به عنوان یک نویسنده ی تمام وقت شروع کرد.اما مصائب دیگری در شرف وقوع بود.تابسان سال 1848 برادر شارلوت،بران ول برونته،که معتاد و دام الخمر بود به شدت بیمار شد و در ماه سپتامبر درگذشت.بازدیک شدن پاییر،امیلی نیز که به شدت مبتلا به سل شده بود ان قدر به نگهداری از خانه کشیش ادامه داد که از دیدن دکتر خودداری کرد که در همان سال،درحالی که فقط 29 سال داشت از دنیا رفت.
شارلوت در کمال وحشت متوجه شد آن،تنهای خواهری که برایش باقی مانده بود نیز به بیماری سل مبتلا شده است.شارلوت انواع دارو هارا امتحان کرد و از انجا که تصور میشد هوای دریا در بهبود این بیماری موثر است،در ماه می 1849 به همراه خواهرش به شهر ساحلی اسکاربرو رفتند.اما به زودی آن نیز از دنیا رفت و شارلوت را با دلی شکسته تنها گذاشت.

شارلوت سال های بعد را کاملا به نوشتن اختصاص داد و دو رمان دیگر منتشر کرد،کتاب شرلی در سال 1849 و ویلت که بعضی ها اعتقاد داشتند بهترین کار اوست در سال 1853 منتشر شدند.شارلوت چندین بار به لندن سفر کرد.انجا با نویسندگان مشهور دیگری چون خانم گسکل و ویلیام تاکری ملاقات کرد و زمانی که یکی از نقاش ها تصویری از چهره اش کشید،مشهور تر از قبل شد.

هنگامی که به هاورث بازگشت،پدر روحانی آرتور بل نیکولز،کشیش یار فقیری که دستیار پدر شارلوت بود در سال 1852 از او خواستگاری کرد.شارلوت ابتدا حواب منفی داد اما سرانجام درسال 1854 با او ازدواج کرد.

گرچه شارلوت واقعا عاشق او نبود اما این شوهر جدید اندکی اسایس و خوشبختی برایش به همراه اورد.شارلوت که پیوسته از مرگ خواهران و برادرش افسرده بود سال بعد هنگامی که دچار بیماری ذات الریه شد.با اینکه بیماری اش قابل درمان بود،به نظر می امد که زندگی اش به پایان رسیده است.او در ماه نارس 1855 در حالی که 38 سال داشت و در انتظار تولد اولین فرزند خود بود درگذشت.

بعد از مرگ شارلوت،اولین رمانش استاد بالاخره منتشر شد و خانم گسکل با نوشتن بیوگرافی شارلوت،داستان زندگی اورا شرح داد.این کار باعث شد که خواهران برونته علاوه بر رمان هایی که نوشتند،به خاطر زندگی واقعی شان نیز معروف شوند.

مطمئنم هیچکس نیومده ادامه مطلب خخخخخخخخخ

چیکارتون دارم بیوگرافی خعلی خوبی بود از این وبه:منبع 

اینم یکی یگه از این وب:منبع 

 

عجایزندگی عجیب و غریب خواهران برونتهب سه گانه  

 

باز هم ترجمه جدیدی از رمان 3 خواهر (برونته‌ها) روانه بازار کتاب شد؛ نویسندگانی که به خاطر زندگی عجیب و غریب شان اسم‌شان همیشه سر زبان‌ها بوده.

نمی‌شود به سادگی از کنار زندگی خواهران برونته گذشت؛ زندگی با یک پدر همیشه عصبانی که کاری جز زجر دادن دختران بدبختش نداشت. خواهران برونته در خانه‌ای پر از التهاب و ترس از ابراز وجود بزرگ شده اند؛ داستان نوشتند و دست آخر جوان مرگ شدند. خواندن آثار برونته‌ها برای آنهایی که می‌خواهند داستان کلاسیک بخوانند، شروع خوبی است و حتی می‌تواند یک کلاس داستان‌نویسی درست و درمان هم باشد؛ داستان‌هایی که هر از گاهی ناشران به سرشان می‌زند تا با ترجمه و سر و شکل تازه روانه بازار کتاب کنند. ما هم به همین بهانه سراغ این 3 خواهر رفتیم تا به صورت جداگانه، زیر و روی جهان داستان‌گویی آنها را برایتان بگوییم.

 

برونته‌ها با آن لباس‌ها و چهره‌های گرفته و غمگین‌شان در عکس، نمونه بارزی از آدم‌های انگلستانی عصر ویکتوریایی هستند؛ انگلستانی که بعد از انقلاب صنعتی از یک طرف پیشرفت‌های علمی‌اش سرعت سر سام‌آوری گرفته بود و بورژوازی، شهرها، کارخانه‌ها و دموکراسی توسعه پیدا می‌کردند و از طرف دیگر بیکاری و بحران‌های اقتصادی و زندگی بسیار سخت کارگری، مردم را روز به روز بیشتر در غارهای تنهایی‌شان فرو می‌برد. به خاطر همین اوضاع بود که رمان نوشتند و از این روزگار دوگانه‌شان داستان‌های خواندنی ساختند. برونته‌ها در همین روزها به دنیا آمدند و3 زن نویسنده معروف شدند. «شارلوت»، «امیلی» و «آن» 3 دختر از خانواده 8 نفره یک کشیش فقیر بودند که به ترتیب و با فاصله‌های 2 سال به دنیا آمده بودند. مادر، بعد از به دنیا آوردن «آن» کشیش بیچاره را با یک پسر و 5 دختر تنها گذاشت و مرد. از همان روز بود که پدرشان دیگر آن آدم سابق نشد؛ تا توانست به بچه‌ها سخت گیری کرد و زور گفت و بچه‌ها را مسؤول اداره خانه کرد و شارلوت و امیلی را با ماری و الیزابت به مدرسه شبانه روزی _ که مخصوص دختران روحانیون بود _ فرستاد. 2 دختر بزرگ‌تر  از کمبود غذا و کثیفی، سل گرفتند و مردند. امیلی و شارلوت از فرصت استفاده کردند و به خانه برگشتند؛ هر چند اوضاع خانه با شبانه روزی فرق زیادی نداشت و دوباره سایه آن پدر خشن و فقر و کمبود محبت مادر، بر سرشان سنگینی می‌کرد. اما دوای همه دردهای‌شان تخیل بود؛ روزها در دشت و علفزارها دور هم می‌نشستند و در دنیای رویاها گم می‌شدند. همین بازی و داستان‌هایشان بعدها ایده اولیه بیشتر داستان‌هایشان شد. به جز چند سالی که پدر آموزششان داد آموزش دیگری ندیدند اما 3 خواهر از حداقل‌هایی که زندگی در اختیارشان گذاشت حداکثر استفاده را کردند؛ از همان تخیلاتشان قصه‌هایی معروف به «افسانه‌های انگریا» را نوشتند. وقتی اوضاع مالی و رفتارهای پدر حسابی عرصه را بر امیلی و شارلوت تنگ کرد، تصمیم گرفتند کار کنند و برای خودشان زندگی مستقلی بسازند. به بروکسل رفتند تا زبان فرانسه را خوب یاد بگیرند و بشوند معلم فرانسه اما زد و خاله‌شان مرد و آنها به دهکده‌شان برگشتند. فقط شارلوت مدتی در یک شبانه روزی کار کرد و از همان تجربه کوتاه، رمان «استاد» را نوشت؛ رمانی که 2 سال بعد از مرگش منتشر شد. 3 خواهر تصمیم گرفتند یک مدرسه تأسیس کنند اما بعد از کلی دردسر بی‌خیالش شدند و به شاعری روی آوردند ولی از دیوان شعرشان که با اسم مستعار چاپ کردند استقبال نشد. شروع به نوشتند کردند و در سال‌های کم باقیمانده از عمرشان رمان‌های جداگانه ای نوشتند. شارلوت همان داستان «استاد» را نوشت که شکست خورد. «بلندی‌های بادگیر» امیلی را هم اول تحویل نگرفتند اما کمی‌ که گذشت، دوزاری‌شان افتاد که به چه شاهکاری رو به رو هستند و بعدها در فهرست بهترین رمان‌های انگلیسی قرار گرفت. رمان بعدی شارلوت «جین ایر» بود (که آن هم بعد از مرگش منتشر شد) که بعد از شکست کتاب اول، موفقیت چشمگیری برای شارولت به ارمغان آورد. شهرت کتاب خواهر بزرگ‌تر، کتاب «اگنس گری» «آن» را تحت الشعاع قرار داد. «آن» یک رمان دیگر منتشر کرد و 2 سال بعد در 29 سالگی از دنیا رفت. یک سال قبل از او امیلی 30 ساله از دنیا رفته بود و با مرگ تنها برادرشان، شارلوت، تنها شد. او بعد از این سال‌ها تا پایان عمر، رمان نوشت و کار کرد تا کم کاری‌های 2 خواهرش را جبران کند. «شرلی» و «ویولت» هر کدام 3 جلد نوشته بودند. شارلوت سال 1854 بالأخره تن به ازدواج داد و همسر معاون پدرش شد اما درست یک سال بعد از ازدواجش سل گرفت و از دنیا رفت تا تراژدی زنجیره ناکامی‌های برونته‌ها تکمیل شود.

خواهران غریب

 زندگی عجیب و غریب خواهران برونته

اگر این 3 خواهر قلم به دست نمی‌شدند، حالا بعد از گذشت 2 قرن کسی از خانواده برونته‌ها نام و نشانی نداشت. رمان‌های خواهران برونته در دنیای ادبیات به شدت تأثیرگذار بوده اند؛ اما حالا اسم آنها نه فقط به خاطر تأثیرگذاری در دنیای ادبیات سر زبان‌هاست که به خاطر رنج‌های فراوانی که در زندگی شخصی شان کشیده‌اند نیز همیشه مورد توجه بوده اند.

برونته ای که هیچ نبود / آن برونته

 کوچک ترین برونته: «آن» بود که بالأخره سر مادرشان را خورد تا خانواده برونته‌ها در حد 6 فرزند کنترل شود (2 خواهربزرگ _ ماریا و الیزابت _ در 12 و 10 سالگی از سل مردند). ته تغاری بودن معمولا ً خیلی حال می‌دهد اما نه وقتی که سایه 2 خواهر نویسنده و شاعر و یک برادر نقاش روی سرت سنگینی کند و مدام زور بزنی تا به آنها برسی. حتی تصاویری که از «آن» مانده را شارلوت یا بران ول از او کشیده اند. می‌گویند آن برونته کوچک‌ترین برونته‌هاست و آثارش هم کوچک‌ترین آثار برونته‌هاست.

متفاوت ترین برونته: «آن» تعدادی شعر نوشته و 2 رمان؛ «اگنس گری» و «مستأجر عمارت و ایلدفل» (که هر دو به فارسی ترجمه شده اند). قهرمان کتاب‌های او هم مثل کتاب‌های امیلی و شارلوت، دخترهای جوان عجیب و غریب _ مثل خود برونته‌ها _ هستند اما سبک نوشته‌های «آن» با بقیه فرق دارد و طنزپردازی‌هایش بیشتر آدم را به یاد جین آستین می‌اندازد. کتاب دوم «آن» ظرف 6 هفته نایاب شد اما پس از مرگش، شارلوت اجازه چاپ مجدد کتاب‌های این «عصیانگر علیه برونتیسم» را نمی‌داد چون فکر می‌کرد که خوب نیستند و با سبک خانواده جور در نمی‌آیند.

مظلوم ترین برونته: خواهران برونته همگی مظلومند و سمبل ظلم مردان در حق زنان؛ از پدرشان که محدود نگهشان می‌داشت و توی سرشان می‌زد بگیرید تا برادر معتادشان که آن همه تر و خشکش کردند ولی آخر سر بیماری سل‌اش را به امیلی و «آن» منتقل کرد تا جوانمرگ شوند. اما «آن» از همه مظلوم‌تر بود؛ از بقیه کمتر عمر کرد (29 سال در برابر 31،30 و 39 سال امیلی، بران ول و شارلوت)؛ کمتر از بقیه اجازه خروج از خانه و دیدن چند تا آدمیزاد واقعی را پیدا کرد؛ «اگنس گری» او تقریبا ً همزمان با «جین ایر» شارلوت چاپ شد و به همین خاطر فروشش خیلی لطمه خورد؛ منتقدان و نویسندگان تاریخ ادبیات هم آخرین لگد را به او زدند و گفتند: «شارلوت عضو پر کار خانواده بود و امیلی، نابغه فامیل اما «آن» هیچ نبود.»

از رنجی که می‌برده/ شارلوت برنته

 زندگی عجیب و غریب خواهران برونته

لابد جک معروف را شنیده اید که به یک بچه پولدار گفته بودند داستانی در مورد یک خانواده فقیر بنویسید و او نوشته بود: آنها خانواده خیلی فقیری بودند؛ خودشان فقیر بودند، همسایه‌هایشان فقیر بودند، نوکرهایشان فقیر بودند، کلفت‌هایشان فقیر بودند، کالسکه‌چی‌شان فقیر بود، وکیلشان فقیر بود و ... . برونته‌ها بر خلاف آن جوان پولدار جوک بالا، بلد بودند فقر و بدبختی و فلاکت را توصیف کنند؛ آنها خودشان فقیر، بدبخت و فلک زده بودند. شارلوت که بزرگ‌ترین آنها بود، زودتر از بقیه به دنیا آمد و دیرتر از بقیه هم مرد که دیگر جای خود دارد. در 4 سالگی شارلوت، مادرشان مرد، در 9 سالگی‌اش 2 خواهر غیر معروفش مردند، در 12 سالگی خاله‌اش مرد و همین طور تا آخر عمر 39 ساله، شارلوت مرگ یکی یکی عزیزانش را دید. مدرسه رفتنش جز کتک خوردن، خاطره ای نساخت و مدرسه‌ای هم که خودش تأسیس کرد، سر یک سال ورشکست شد. دلدادگی‌اش به یک تراژدی وحشتناک تبدیل شد و اولین رمانش، «استاد» را ناشر برایش پس فرستاد. حتی شاهکارش «جین ایر» را مجبور شد در چاپ اول با اسم مستعار «کورربل» چاپ کند. معلوم است که همچین آدمی‌وقتی  که می‌خواهد از بدبختی و رنج‌های یک دختر جوان بنویسد، چیزی خواهد نوشت که هنوز که هنوز است از متون جنبش‌های زنانه به حساب می‌آید. «جین ایر» داستانی است که همه منتقدان معتقدند قابل تطبیق با زندگی خود شارلوت است. نوانخانه ای که جین ایر در آن بزرگ می‌شود، همان مدرسه کودکی شارلوت است و شغل جین یعنی معلمی، همان شغل شارلوت است. دل بستن جین به اربابش _ آقای روچستر _ که بعدا ً می‌فهمیم همسرش را زندانی کرده، همان ماجرایی است که سر خود شارلوت درآمد و ازدواج روچستر و جین در آخر عمر، وقتی که روچستر سوخته و چهره اش را در آتش‌سوزی از دست داده، تأکیدی بر همه رنج‌هایی است که شارلوت و خواهرانش کشیده بودند. شارولت برونته یک زن فقیر بود که همه خواهرهایش فقیر بودند؛ همسایه، نوکر، کلفت، کالسکه چی، وکیل و چیزهای دیگر هم نداشت که اگر داشت، آنها هم فقیر بودند.    

با عشق و نکبت / امیلی برونته

 زندگی عجیب و غریب خواهران برونته

امیلی برونته یکی از خواهران رنگ پریده و اسرار آمیز برونته است که فقط 30 سال عمر کرد و فقط یک رمان نوشت. نوشتن و جوانمرگ شدن، طبیعت خانواده برونته بود اما عجیب و غریب بودن، ژنی بود که شاید در امیلی به کمال رسید. هر سه دختر خانواده برونته مردنی و رنگ پریده بودند. آنها اجازه نداشتند گوشت بخورند؛ اجازه نداشتند با بچه‌های ده نشست و برخاست کنند؛ اجازه نداشتند بلند بخندند یا سر و صدا کنند؛ چون آقای برونته می‌خواست بچه‌هایی پرطاقت و بی‌اعتنا به لذات دنیوی بار بیاورد؛ بچه‌هایی که تنها تفریح‌شان چرخیدن دور و بر قبرستان‌های اطراف خانه و کتاب خواندن باشد. تعلیمات آقای برونته وقتی با خلق و خوی امیلی ترکیب شد موجودی با عقده‌ها و تناقض‌های روانی و فراوان تحویل جامعه داد؛ موجودی که شاید در آن واحد یک نویسنده، یک کدبانو، یک مرد و یک بیمار روانی بود. امیلی احساساتی، سرکش و پرشور بود و از آن طرف به شکل جنون آمیزی خوددار، مغرور، کم رو، کمی ‌مردانه و تنها بود. تنها دوستش یک سگ بولداگ نیمه وحشی بود که او را هم یک بار (فقط چون رفته بود روی تخت خواب سفید و تمیز اتاق لم داده بود) تا حد مرگ کتک زد. با مشت بارها و بارها به چشم‌هایش کوبید و بعد خودش روی زخم‌ها ضماد گذاشت. بلندی‌های بادگیر تنها چیزی است که امیلی برونته نوشته است و در زمان انتشارش مردم از آن استقبالی نکردند. بلندی‌های بادگیر تند بود؛ مثل طبع نویسنده‌اش تند بود؛ پر از عذاب بود؛ پر از وجد بود؛ پر از وسوسه بود؛ پر از تصمیم بود. اگر رمانتیزم همان فرار از واقعیت باشد، بلندی‌های بادگیر یک داستان رمانتیک واقعی است اما این به آن معنا نیست که قلابی و دست دوم است. بلندی‌های بادگیر داستان آدم‌هایی است که امیلی هیچ وقت ندید و توصیف عشق‌ها و نفرت‌هایی است که امیلی هیچ وقت تجربه نکرد، اما این به آن معنا نبود که آنها وجود نداشتند؛ آنها همیشه با او بودند، همیشه آنجا بودند؛ توی تاریکی می‌لولیدند و چنگ می‌انداختند و امیلی همان طور که آن سگ را سر جایش می‌نشاند به آنها هم دهنه می‌زد؛ پس‌شان می‌زد.     


منبع: هفته نامه همشهری جوان/ شماره 219/زهرا شکیب مهر

تنظیم:بخش ادبیات تبیان

این یکی خیلی خوب بود 

نظر یادت نرهنیشخند

zwnj;تواند یک کلاس

raquo; کشیش بیچاره را با یک پسر و 5 دختر تنها گذاشت و مرد. از همان روز بود که پدرشان دیگر آن آدم سابق نشد؛ تا توانست به بچه

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٩ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین