نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥

سلام!

اصلا باورم نمیشه تابستون شده!همش احساس میکنم درس نخوندم.یه حالت عجیبی دارم. وقتی کتاب میخونم اضطراب دارم . نمی دونم چرا؟! همش احساس میکنم باید برم درس بخونم! درسته که امتحاناتم بیستم تموم شد ولی چون بیست و هشتم فاینال زبان داشتم اصل تابستونم تازه شروع شده.

 

ذخیره کتابم رو به اتمامه و مثل اینکه باید زودتر برم کتاب فروشی مگرنه میمیرم!

الان در حال خوندن عطش مبارزه جلد 2 ش یعنی اشتعالم. باید بگم واقعا کتاب جالبیه و خیلی هیجانیه!(ولی به پای هری پاتر نمیرسه!) راستش من همیشه تیر اندازی رو دوست داشتم البته منظورم تیر اندازی با کمانه.وقتی که کارتون brave (همون شجاع،دلیر) رو دیدم بخودم گفتم ای کاش تابستون برم یاد بگیرم. اما وقتی عطش مبارزه رو خوندم تصمیمم جدی شد. امروز رفتم باشگاه و تست دادم و قراره از  یک شنبه  روز های فرد  3 تا 5 برم باشگاه. فقط امیدوارم با کلاس زبانم تداخل نداشته باشه.خییییییییییییییییییییییییییییییلییییییییییییییییی خوش حالم.خیلی خیلی خیلی زیاد! اونجوری که مربی می گفت تمرین زیادی نیاز داره.

امروز براتون بیوگرافی سوزان کالینز نویسنده ی این سه گانه ی هیجان انگیز رو بهتون معرفی می کنم!

بیوگرافی این نویسنده ی بزرگ رو به همراه عکس ادامه ی مطلب گذاشتم. به زودی هم معرفی کتاب هارو میذارم.

بهتون پیشنهاد میکنم حتما اگه می تونید و قادر هستید این کتاب رو تهیه بکننین و

بخونین... ادامه ی مطلب رو هم حتما بخونید! چون مطمئنم قادر هستید و براتون ممکنه! واقعا ناراحت میشم همینجوری الکی بنویسید: خوب بود عالی بود بد بود افتضاح بود! دوستدارم زحمتی که کشیدم هدر نره و وقعا بخونینش! پس لطفا تنبلی نکنید و روی  اون لینک ادامه ی مطلب کلیک کنید!

اینم مریدا:

 

اینم کتنیس نقش اول داستان عطش مبارزه:

 

اونی هم که این پایین می بینید لینک ادامه مطلبه!نیشخند

alt=400 border=


دیدی سخت نبود؟!؟

سوزان کالینز، 48 ساله و مادر دو فرزند، بیشتر عمر و جوانی خودش را صرف نوشتن برنامه های تلویزیونی بچه ها کرده است. اما در سه گانه «عطش مبارزه» قدرت تخیلی عظیمی برای رنج و خشونت از خود نشان داده است. کتاب ، تصاویری آینده نما از پایتختی درخشان و پیشرفته و زندگی بدوی و صنعتی ؟منطقه گرسنه و فقیر که تحت سلطه پایتخت است، در کنار هم می چیند. در مراسمی موسوم به «برداشت و جمع آوری» دو نوجوان از هرکدام از این مناطق تحت سرکوب به صورت اتفاقی انتخاب می شوند تا در مسابقات «عطش مبارزه» شرکت کنند: مسابقه سالانه تلویزیونی ای که در آن بچه ها تا سر حد مرگ با یکدیگر و هیولاهایی که تغییر و جهش ژنتیکی داشته اند، مبارزه می کنند، مثل گلادیاتورهای رومی در یک مسابقه تلویزیونی واقعی و پر زرق و برق. قهرمان 12 ساله این سه گانه، کتنیس، وقتی مجموعه شروع می شود دختری سرسخت است و آنقدر گرفتار تلاش برای زنده ماندن و بقاست که فرصتی برای پرداختن به مشغولیات ذهنی خاص نوجوانان ندارد. در همان صفحه اول، به گربه خانگی شان نگاه می کند و خیلی سرد و بی احساس تلاش نافرجامش برای «خفه کردنش داخل یک سطل آب» را به خاطر می آورد. وقتی به کتاب آخر می رسیم، او یک انقلاب را هدایت می کند.
   
 می توانید حدس بزنید که سه گانه «عطش مبارزه» چقدر نوجوانان را محصور کرده است. شگفت آورتر اینکه به گفته صاحبان کتابفروشی ها تعداد زیادی از بزرگسالان کتاب ها را برای خودشان می خرند یا همراه بچه هایشان می خوانند. کالینز می گوید موضوع «عطش مبارزه» یک شب که داشته کانال های تلویزیون را عوض می کرده و بین یک مسابقه تلویزیونی واقعی و فیلمی از صحنه های جنگ عراق این کانال و آن کانال می کرده، به ذهنش خطور کرده است. یک نقد آشکار خشونت، این مجموعه مساله جنگ را شخصی و انسانی می کند، و خواننده را وادار می کند روی نقش خود به عنوان یک بیننده بی تفاوت و بی احساس عمیق فکر کند.
   
 تا زمانی که «زاغ مقلد» منتشر شود، «عطش مبارزه» به نوعی جزو سه گانه مقدس چاپ و نشر شده بود، و در کنار مجموعه «هری پاتر» جی کی رولینگ و «گرگ و میش» استفنی مه یر جای گرفت. وقتی چاپ «زاغ مقلد» در نیمه شب به بازار آمد، بعضی از کتابفروشی ها برای خوانندگانی که نمی توانستند صبر کنند تا صبح از سرنوشت شخصیت های مورد علاقه شان خبردار شوند، باز بودند. به محض اینکه تب تند کتاب آخر فروکش کرد، گمانه زنی ها برای نسخه سینمایی «عطش مبارزه» شروع شد.
   
آنچه سوزان کالینز باور دارد، برای طرفدارانش بسیار مهم است، گرچه به ندرت پیش می آید سخنی را به صورت مستقیم از او بشنوند. کالینز همیشه از رسانه ها فاصله گرفته است، و تنها چند اظهارنظر عمومی داشته است، که بیشترشان هم بسیار محتاطانه و در لفافه بوده است. اتهامی که در «عطش مبارزه» به رسانه ها می زند - دوربین دشمن است، اشخاص معروف تهی و سطحی و به طرز خطرناکی طرح ریزی شده هستند - در تمایل او به دوری از شهرت انعکاس یافته است. در جلسات کتابخوانی و ظاهر شدنش در انظار عمومی، معمولادوربین های تلویزیون ممنوع هستند و از هرگونه برخوردی که شامل فیلم گرفتن از او شود اجتناب می کند. در هر حال او پذیرفت که یکی از معدود مصاحبه هایش را در دفتر ناشرش، اسکولاستیک، که بیشتر احساس راحتی می کند، انجام بدهد.
  

به لطف یک دولت بی رحم در آینده، 24 بچه از طریق قرعه کشی انتخاب می شوند تا در مسابقات سالانه «عطش مبارزه» رقابت کنند، مبارزه یی تا سرحد مرگ که زنده از تلویزیون پخش می شود. چطور چنین ایده یی به ذهن تان خطور کرد؟
   
بیشتر بر اساس اسطوره تسئوس و مینوتور است که وقتی هشت سالم بود خواندم. خیلی به اساطیر یونان و روم علاقه داشتم. به عنوان عقوبت ناخشنودی کرت، آتن باید به صورت دوره یی هفت پسر جوان و هفت دوشیزه را به کرت می فرستاد، آنجا داخل هزارتویی پرپیچ و خم انداخته می شدند و مینوتور، هیولایی که نیمه انسان و نیمه گاو است، آنها را می بلعید. حتی آن موقع که بچه بودم، داستان نفسم را بند آورد، چون خیلی بی رحمانه بود و کرت خیلی ظالم بود.
   
 جدا راست می گویید؟
 پیام روشن است، سر به سر ما بگذارید، آن وقت ما دست به کاری بدتر از کشتن خودتان می زنیم. بچه هایتان را می کشیم. پدر و مادرها کناری نشستند و قدرتی نداشتند تا مانع شوند. این چرخه ادامه داشت تا اینکه تسئوس داوطلب می شود برود و مینوتور را می کشد. کتنیس (قهرمان داستان «عطش مبارزه») به شیوه خودش تجسمی از تسئوس در آینده است. اما من نمی خواستم داستان هزارتوی پرپیچ و خم را بنویسم. بنابراین تصمیم گرفتم در اصل نسخه یی به روز شده از مسابقات گلادیاتوری روم باستان بنویسم.
   
 چطور شد آن را به رشته تحریر درآوردید؟
 یک شب در رختخواب دراز کشیده بودم و داشتم کانال های تلویزیون را بین برنامه های تلویزیونی واقعی و گزارش جنگ عوض می کردم. در یک کانال جوانان برای چیزی که حتی نمی دانم چیست، با یکدیگر رقابت می کنند: و در کانال بعدی گروه دیگری از جوانان در جنگی واقعی مبارزه می کنند. خسته بودم، و در همین حالت آشفته کم کم چشم هایم داشت تار می شد، همان موقع بود که داستان کتنیس به ذهنم خطور کرد.
   
 چرا آن برنامه ها چنین تاثیر عمیقی روی تان گذاشتند؟
 وقتی بچه بودم، پدرم در ویتنام می جنگید. مدت یک سال پیش ما نبود. با اینکه مادرم سعی می کرد از ما محافظت کند، من بین چهار تا بچه از همه کوچک تر بودم. گاهی تلویزیون روشن بود و من فیلم صحنه های جنگ را می دیدم. کوچک بودم اما می شنیدم که می گفتند «ویتنام» و می دانستم پدرم آنجاست، و این برایم خیلی هولناک بود. مطمئنم امروز خیلی از مردم دارند همان مساله را تجربه می کنند. اما آنقدر برنامه نشان می دهند که من نگرانم نکند داریم نسبت به تصاویری که از تلویزیون های مان پخش می شود، بی احساس می شویم. اگر یک سریال کمدی باشد، اشکالی ندارد. اما اگر یک فلاکت و بدبختی از زندگی واقعی پخش شود، نباید خودتان را یک بیننده صرف بدانید چون آنها آدم های واقعی هستند که دارید روی صفحه تلویزیون می بینید و وقتی آگهی های بازرگانی شروع می شود، آن آدم ها جایی نمی روند و واقعیت وجودشان پابرجاست.
   
 سخت ترین قسمت نوشتن داستان کجا بود؟
 وقتی قرار است داستانی مثل «عطش مبارزه» بنویسی، از همان ابتدا باید بپذیری که قرار است شخصیت ها را بکشی. انجام چنین کاری هولناک است، نوشتنش هم هولناک است، به خصوص وقتی شخصیتی که موقع نوشتن به آن علاقه مند شده یی، یا ضعیف و بی پناه یا کم سن وسال است را از میان برمی داری.
  

آیا از ابتدا هم برنامه داشتید که «عطش مبارزه» به صورت سه گانه نوشته شود؟           

نه، لزوما این طور نبود. اما وقتی به پایان کتاب اول فکر کردم، متوجه شدم به هیچ طریقی نمی شود داستان را به نتیجه رساند و جمع کرد. کتنیس مرتکب عملی می شود که در دنیایش هرگز بدون مجازات نمی ماند. قطعا پیامدهایی خواهد داشت و در نتیجه پاسخ سوالم برای ادامه دادن یا ندادن به صورت یک مجموعه را گرفتم.
   
کتنیس و گیل همه چیز را درباره شکار، جست وجوی غذا، حیات وحش و شیوه های زنده ماندن می دانند. چه تحقیقاتی انجام دادید؟
از گوش دادن به حرف های پدرم درباره کودکی اش چیزهایی بلد بودم. برای خانواده او، شکار تفریح نبود بلکه راهی برای آوردن غذا سر سفره شان بود. او همچنین چیزهایی درباره گیاهان خوراکی می دانست. به جنگل می رفت و قارچ های وحشی را می چید، خانه می آورد و در ماهیتابه تفت می داد. مادرم نمی گذاشت هیچ کدام از ما طرفش برویم! اما پدرم همه اش را می خورد و هرگز به او صدمه یی نزدند بنابراین گمان می کنم می دانست کدام ها بی خطر هستند، زیرا قارچ های وحشی می توانند بسیار کشنده باشند. کلی کتاب راهنما هم درباره زنده ماندن در بیابان و طبیعت خواندم.
   
و یک چیز یاد گرفتم: باید واقعا زیرک باشی تا بتوانی بیشتر از چند روز آن بیرون زنده بمانی...

منبع

اینم هست:

سوزان کالینز نویسنده تلویزیونی و رمان نویس آمریکایی است که بیشتر به خاطر سری عطش مبارزه مشهور است.

در سپتامبر سال ۲۰۰۸ نشر اسکولاستیک کتاب عطش مبارزه را که نخستین کتاب سری بود به بازار عرضه نمود.کتاب تا حدود زیادی تحت تأثیر اسطوره ی یونانی تسئوس بود.الهام بخش دیگر کالینز پدرش بود که در نیروی هوایی کار می کرد و این سبب شده بود که کالینز درک بهتری از فقر و تنگدستی پیدا کند. دومین کتاب در سپتامبر سال ۲۰۰۹ عرضه شد و خط آتش نام گرفت.زاغ مقلد که سومین کتاب سری بود در آگوست ۲۰۱۰ عرضه شد.طی ۱۴ ماه تنها در آمریکای شمالی یک و نیم میلیون کپی از کتاب اول و دوم چاپ شد.سری عطش مبارزه برای ۶۰ هفته ی پیاپی در لیست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمزجایگاه نخست را داشت.شرکت فیلم سازی لاینزگیت در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد که فیلمی از سری عطش مبارزه ساخته خواهد شد و برنامه این است که این فیلم در ماه مارس ۲۰۱۲ اکران جهانی شود.
کالینز با شوهرش و دو فرزندش در کنتیکات زندگی می کند و همچنین دو گربه وحشی دارد.

منبع

اینم عکسشه:

 

nbsp;img src=

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۳٠ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین