نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥

 سلام!
 
بهتون گفته بودم که یه عااااااااااااالمه کتاب و شعر  و شاعر و نویسنده
 
 
 
و....
 
دارم....
 
مرسی از همتون که مرز یخی رو خوندید ...
 
.
امروز می خوام یه کتابی معرفی کنم که خودم نخوندم :twilight  یا
 
 
همون گرگ و میش که مترجم اسم این کتاب رو افق ترجمه کرده....
 
راستش چون من این کتاب رو نخوندم نظر خاصی درموردش ندارم ولی
 
 
خلاصه ش جالب بود....
 
اونایی که خوندن اگه میشه نظرشونو درباره این کتاب بگن...
 
درضمن لینک دانلود کتاب رو هم در ادامه مطلب گذاشتم!
 
خودمم دانلود کردم و می خوام بخونمش(هر چند علاقه ی زیادی به
 
 اینجوری کتاب خوندن ندارم و ورق زدن رو ترجیح می دم.... دفعه اخری
 
 که اینجوری کتاب خوندم (هری پاتر و جام اتش1 تا 1 هفته  چشمام می
 
 سوخت...هیپنوتیزم)
 
راستی امروز وقتی سر کلاس حرفه و فن بودیم ، دبیر درس نمی داد و
 
 ما داشتیم با هم می حرفیدیم... که یه دفعه....................................
 
یه زلزله 5 ریشتری اومد!
 
یه دفعه همه شروع کردن به جیییییییییییییییییییییییییغ زدن! بعد همه
 
 کیفاشونو برداشتن و الفرار!!!!!! وقتی رفتیم تو حیاط اولش فکر کردیم
 
 اشتباه حس کردیم ولی وقتی مطمئن شدیم که کلاس های دیگه هم
 
 اومدن و  واسه دبیرا یه موکت انداختن....
 
جالب این بود که زنگ بعدش هم دفاعی داشتیم! دبیر دفاعیمونم
 
 بلافاصله سوار آژانس شد و فرااااااااااااااااااااااااااار کرد! خدا پدر زمینو بیا
 
 
 مرزه مارو از دست دفاعی نجات داد که هیچ، خودمونم به جای دفاعی
 
 
 توی حیاط پیک نیک راه انداختیم و کلی خوراکی از بوفه خریدیم!
 
 
 نشستیم دور هم... انقدر کیف داد! انگار رفته بودیم اردو!

src=رداشتن و الفرار!!!!!! وقتی رفتیم تو حیاط اولش فکر کردیnbsp;


ایزابلا


ماری سوان دختری هفده ساله از شهر فنیکس در ایالت اریزونا است که

به شهر

فرکس در ایالت واشنگتن سفر می‌کند و با پسر خوش قیافه ای به اسم

ادوارد

کالن آشنا می‌شود. ادوارد و دیگر کالن ها در هیچکدام از روز های آفتابی به

 
مدرسه نمی آیند. بلا به این موضوع مشکوک میشود و زمانی که راز کالن

 ها را کشف می کند زندگی او به خطر می افتد ...

نویسنده:استفانی میر

لینک دانلود:

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۳ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین