نویسنده ی بزرگ

♥نارنجیـــ نوشتـــ هایـــ یکـــ ویزلیـــ موقهوه ایـ ...♥

حاج محمدرضا پورفرخ پیشکسوت خدوم دوومیدانی لرستان و ایران درگذشت.
پس
ماه‌ها مبارزه با عارضه صفرا، استاد محمدرضا پورفرخ در نخستین ساعات
بامداد سه‌شنبه 28 آذر 1391 در بیمارستان شهدای عشایر خرم‌آباد به سن 59
سالگی درگذشت.

شماری از خدمات و افتخارات زنده‌یاد حاج رضا پورفرخ:
کارشناس و مسوول ورزش رادیو مرکز لرستان
کارشناس برنامه‌های ورزشی مختلف سیمای مرکز لرستان
دبیر
ورزش بازنشسته آموزش و پرورش لرستان (بارزترین خدمت ایشان تمرکززدایی از
رشته فوتبال و توجه به سایر رشته‌های ورزشی بود که باعث شد استعدادها به
سوی ورزش‌های دیگر هدایت شوند)
مدرس تربیت‌بدنی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم‌آباد (چند سال مدیر گروه تربیت‌بدنی دانشگاه و نیز رئیس امور فارغ‌التحصیلان)
رئیس
هیأت دوومیدانی لرستان (وی با ترغیب افراد بسیار به این رشته، موجب کشف
برخی قهرمانان برجسته این رشته در لرستان شد و سال‌ها به جوانان لرستانی
عاشقانه این رشته را با علم روز می‌آموخت)
مربی تیم ملی دوومیدانی جانبازان و معلولان کشورمان
عضو تیم ملی دوومیدانی کشورمان در تورنمت پاکستان و کسب نشان نقره در این مسابقات سال 1353

قهرمان مسابقات دوی نیمه‌استقامت دانشجویان کشور در سال 1354 و اعزام به تورنمنت ایتالیا
مؤلف چند کتاب مختلف در زمینه ورزش از جمله: تربیت‌بدنی عمومی، آموزش دوومیدانی، روش تدریس تربیت‌بدنی در مدارس و ...

مرحوم پورفرخ سال 1356 دانش‌نامه لیسانس
تربیت‌بدنی را به عنوان یکی از اولین خرم‌آبادی‌ها در رشته تربیت‌بدنی از
دانشگاه تهران گرفت و سال 1383 نیز موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد از
دانشگاه آزاد اسلامی واحد بروجرد در همین رشته شد.

وی پس از بازنشست شدن از آموزش و پرورش،
به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم‌آباد، به تعلیم
دانشجویان تربیت‌بدنی این مرز و بوم پرداخت.

 
پیکر زنده‌یاد محمدرضا پورفرخ ساعت 9
صبح چهارشنبه 29 آذر از ورزشگاه تختی خرم‌آباد تشییع و پس از مرحوم رضا
سقایی، مرحوم ناصر میرزایی و مرحوم عیسی سپه‌ونی به عنوان چهارمین نام‌آور
لرستانی در قطعه هنرمندان و نام‌آوران آرامستان صالحین خرم‌آباد به خاک
سپرده می‌شود. روحش شاد و یادش گرامی باد.
به همین مناسبت مجلس یادبودی از ساعت 15:30 الی 17 در مسجد بعثت شیرخوارگاه خرم‌آباد منعقد است

 

 

 
 

 از اثار او می توان به:

بهداشت و ورزش

آموزش دو و میدانی

تربیت بدنی عمومی

کار آفرینی(از تئوری تا عمل)

روش های تدریس تربیت بدنی در مدارس

و....

اشاره کرد....

 

تصاویر اهدایی آقای فرهاد حاتم‌پور از مرحوم پورفرخ و مرحوم مجیدی

 

 

مسابقات آغاز فصل قهرمانی کشور: 14 اردی‌بهشت 1362 در استادیوم تختی اهواز

 

زنده‌یاد نعمت مجیدی با پیراهن سبزرنگ در تصویر مشخص است. وی در پایان این مسابقه دوم شد

 

 

 

 

تیم لرستان در مسابقات دو صحرانودری قهرمانی کشور- منطقه آزاد قشم

 

از راست: فضل‌الله دولتشاهی، محمدرضا مرادپوریان، مرحوم محمدرضا پورفرخ، تورج سپهوند و فرهاد حاتم‌پور

 

 

 

 

جمعی از دبیران ورزش خرم‌آباد هنگام برگزاری مسابقات آموزشگاه‌های استان 13 آبان 1370

 

از راست: مجتبی علی‌پور، قاسمی، مرحوم محمدرضا پورفرخ، علی‌هاشم رضاپناه، مرحوم نعمت‌الله مجیدی و فضل‌الله دولتشاهی

 

 

 

 

مسابقات دوومیدانی داخل سالن دهه فجر

 

تیم اعزامی لرستان و برخی از ورزشکاران اتیوپی و کنیا

 

برخی از ورزشکاران و مربیان تیم لرستان
حاضر در ردیف ایستاده: حمیدرضا عسکری، مرحوم محمدرضا پورفرخ، محمدرضا
مرادپوریان، پرویز صیفوریان(بروجرد) و صحبت خسروپور

 

http://axlor.persianblog.ir/نفر نشسته: سپهوند

 

روحش شاد و یادش گرامی باد....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٩ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

بهترین و کاملترین کتاب دنیا قرآن هست...


توی ادامه ی مطلب چگونگی نازل شدن قرآن و چند نکته ی جالب درباره ی قرآن گذاشتم...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()


شب را نوشیده ام

و بر این شاخه  های شکسته می گریم‌.

مرا تنها گذار

ای چشم تبدار  سرگردان !

مرا با رنج بودن تنها گذار.

مگذار خواب وجودم را پر پر کنم‌.

مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم

و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم‌.



سپیدی های فریب

روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.

طلسم شکسته خوابم را بنگر

بیهوده  به زنجیر مروارید چشم آویخته‌.

او را بگو

تپش جهنمی مست !

او را بگو: نسیم  سیاه چشمانت را نوشیده ام‌.

نوشیده ام که پیوسته بی  آرامم‌.

جهنم سرگردان‌!

مرا  تنها گذار.

شعر نو مثل قالب های مثنوی غزل و... نیست و ما نمی تونیم اونو

معنی کنیم ... چون چیزیه که اونو می تونیم لمس کنیم....

 

span style=

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٥ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

سلام!

امروز 21 آذر ماه تولد احمد شاملو یکی از شاعران بزرگ ایرانیه ....

به مناسبت تولدش بیوگرافیشو توی ادامه ی مطلب گذاشتم....

بیوگرافی کاملی هست...

هر کی دوست داشت بره بخونش....

این شاعر شعر های خیلی قشنگی داره... اگه دوستدارین بگین تا شعر

هاشو بذارم....

ایستادگی کن تا روشن بمانی

 

شمع های افتاده خاموش می شوند

 

((احمد شاملو))

 

 

 



:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۱ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

 

سلام!

بعد یه قرن بالاخره قسمت 6  نفرین اردوگاه دریاچه ی سرد رو گذاشتم!

نفرین اردوگاه دریاچه ی سرد یه کتاب از ار.ال . استاینه که نسبت به بقیه

 ی کتاباش بهتره و من طبق جواب نظرسنجی که تابستون گذاشته بودم

از اون موقع تا حالا دارم  این کتاب رو تایپ می کنم.... اونایی که تا حالا

 قسمت های قبلی کتاب رو نخوندن می تونن از طریق "موضوعات سایت

 " روی داستان های دنباله دار کلیک کنن و داستان رو از اول بخونن...

درضمن قسمت اخر این داستان به صورت رمز دار گذاشته میشه و اگر

 کسی به همه ی قسمت ها نظر نداده باشه بهش رمز نمی دم! و

 قسمت بعدی در صورتی گذاشته می شه که نظرات این پست بالای

30 تا باشه

داستان خودمم هنوز وقت نظر سنجیش رو داره....

خوب بیشتر از این منتظر تون نمی ذارم.... ادامه ی مطلب فصل 11

نفرین اردوگاه دریاچه ی سرد منتظرتونه....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٧ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

سلااااااااااااااام!Flower

نویسنده ی بزرگی که امروز می خوام معرفی کنم جان کریستوفر نویسنده

 ی داستان های علمی تخیلی برای بزرگسالان و نوجوانانه...

من مجموعه ی کوه های سفید رو خوندم... داستان خیلی خوبیه .. بیو گرافی این نویسنده ی بزرگ رو در ادامه ی مطلب

 گذاشتم !  لطفا همه شو بخونید یا حداقل یه پارا گرافشو و همین

 طوری الکی ننویسین عاااااالی بود! Beggingروز دانشجو هم مبارک

نظر یادتون نره ها! خیلی برام مهمه!Flower


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٦ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

روی علف ها چکیده ام‌.

من شبنم  خواب آلود یک ستاره ام

که روی علف های تاریک چکیده ام‌.

جایم اینجا نبود.

نجوای نمناک علف  ها را می شنوم

جایم اینجا نبود.

فانوس

در گهواره خروشان دریا شست  و شو می کند

کجا می رود این فانوس ،

این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟

بر سکوی کاشی افق دور

نگاهم با  رقص مه آلود پریان می چرخد.

زمزمه های شب در رگ هایم می  روید.

باران پر خزه مستی

بر  دیوار تشنه روحم می چکد.

من ستاره چکیده ام‌.

از چشم نا پیدای خطا چکیده ام‌:

شب پر خواهش

و پیکر گرم افق عریان  بود.

رگه ی سپید مرمر سبز چمن زمزمه می کرد.

و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد.

پریان می رقصیدند.





و آبی جامه هاشان با رنگ افق  پیوسته بود.

زمزمه های شب مستم می کرد.

پنجره رویا گشوده بود.

و او چون  نسیمی به درون وزید.

اکنون روی علف ها هستم

و نسیمی از کنارم می گذرد.

تپش ها  خاکستر شده اند.

آبی پوشان نمی رقصند.

فانوس آهسته بالا و پایین می رود.

هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید

چشمانش خوابی را گم کرده بود.

جاده نفس نفس می زد.

صخره ها چه  هوسناکش بوییدند!

فانوس پر شتاب !

تا کی می لغزی

در پست و بلند جاده  کف بر لب پر آهنگ؟

زمزمه های شب پژمرد.

رقص پریان پایان یافت‌.

کاش اینجا  نچکیده بودم‌!
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد





فانوس از کنار ساحل براه افتاد.

کاش اینجا- در بستر پر علف تاریکی‌- نچکیده بودم !

فانوس از من می گریزد.

چگونه  برخیزم؟

به استخوان سرد علف ها چسبیده ام‌.

و دور از من ، فانوس

در گهواره  خروشان دریا شست و شو می کند.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٤ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

سلام !

خوب یه مدت بود که هی نویسنده معرفی می کردم Rastafari.... دلیلشم این بود

 که اواخر تابستون همه ی بیوگرافی هارو جمع کردم  تا با وجود کمبود

وقت هم در فصل مدرسه بتونم اپ کنم... الانم توی این چند روزی که به

خاطر تاسوعا و عاشورا تعطیل بودیم چندتا کتاب واسه معرفی اوردم....

 اولیش مجموعه ی انشرلی هست که توی ادامه ی مطلب عکس و

خلاصه ی تمام کتاب هارو گذاشتم.... وای بچه ها من عاشق انشرلی

 ام.... خیلی قشنگه.... حتما اگه وقت کردین بخونین....من که الان یه

 جلدشو خوندم خیلی خوشم اومده و حتما تو تعطیلات عید دو سه تا ی

 بعدی رو می خونم.... واقعا سرم شلوغه.... راستی نظر یادتون نره...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٠ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

آنه!

تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت

وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود

با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات

از تنهایی معصومانه ی دست هایت

آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت

و دوران ملال آور زندگی ات

حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟

آنه!

اکنون آمده ام تا دست هایت را

به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری

و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی

و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست

در انتظار تو ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٠ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

مرغ مهتاب
می خواند.

ابری  در اتاقم می گرید.

گل های چشم پشیمانی می شکفد.

در تابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد.

مغرب جان می کند،

می میرد.

گیاه نارنجی خورشید

در مرداب  اتاقم می روید کم کم

بیدارم

نپندارید در خواب

سایه شاخه ای  بشکسته

آهسته خوابم کرد.

اکنون دارم می شنوم

آهنگ مرغ  مهتاب

و گل های پشیمانی را پرپر می کنم‌.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٥ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()

سلاااااااااااااااااااااااااااااام!Flower

حتما تا حالا همتون داستان های جوجه اردک زشت پری دریایی و..

. خوندید ولی دقت نکردید که نویسنده ش کیه؟ یا روی کتاب ننوشته

بوده...

نویسنده ی این کتابا هانس کریستین اندرسن هست ... یه نویسنده ی

 بسیار خوب که من خیلی دوسش دارم! راستی می دونید داستان جوجه

اردک زشت رو برای خودش نوشته؟ یه جایزه ی کتاب هم به اسم هانس

کریستین اندرسن هم هست ... توی ادامه ی مطلب درباره ی این جایزه

 و بیو گرافی این نویسنده بخونید....

و  اما لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا نظر یادتون نره!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٤ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()



      قالب ساز آنلاین